لغت نامه دهخدا
غربچه. [ غ َ ب َ چ َ / چ ِ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) دشنامی است:
دریغ غربچگانی که چون غلام شدند
مزین از کله و پیرهان و دستارم.سوزنی.
غربچه. [ غ َ ب َ چ َ / چ ِ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) دشنامی است:
دریغ غربچگانی که چون غلام شدند
مزین از کله و پیرهان و دستارم.سوزنی.
(غَ بَ چَ یا چِ ) (ص مر. ) دشنام است به معنی فرزند زن بدکار.
فرزند زنی بدکار.
دشنام است به معنی فرزند زن بدکار.