عاقف تصویر معنی عاقف مترادفها معتکف، متمرکز، مشغول لغت نامه دهخدا عاقف. [ ق ِ ] ( ع ص ) شاة عاقف؛ گوسپند عقاف زده که او را مرض عُقاف باشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). کلمات مرتبط معلفه محموصه مغببه عزعزه مبعار شری زده مسؤود