راه نوردیدن
مترادفها
پیمودن، سفر کردن، گذشتن، راه رفتن
متضادها
ایستادن، توقف کردن
لغت نامه دهخدا
راه نوردیدن. [ ن َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) راه پیمودن. ( بهار عجم ). طی طریق کردن. راه سپردن. راه رفتن. راه پیمودن. ( از آنندراج ). راه پیمودن. ( ارمغان آصفی ). رفتن. ره نوردیدن. و رجوع به راه رفتن و راه پیمودن و راه نوشتن و راه پوییدن شود.
فرهنگ فارسی
راه پیمودن. طی طریق کردن. راه سپردن. راه رفتن.