خلیطی

لغت نامه دهخدا

خلیطی. [ خ ِل ْ لی طا ] ( ع اِ ) آمیزش کننده. ( منتهی الارب ). منه: ما لهم خلیطی؛ یعنی نیست مر آنها را آمیزش کننده ای. ( ناظم الاطباء ).
خلیطی. [ خ ِل ْ لی طا ] ( ع مص ) خلط. ( منتهی الارب ). رجوع به خلط شود.
خلیطی. [ خ ُل ْ ل َ طا ] ( ع ص ) فضول. خبرپرس. منه: اًنه لقیطی خلیطی؛ یعنی او پرسش کننده اخبار است تا بدانها نمامی کند. ( ناظم الاطباء ).
خلیطی. [ خ ُل َ طا / خ ُل ْ ل َ طا ] ( ع اِ ) گروه مردم بهم آمیخته از هر جنس ( واحد ندارد ). ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). || آمیختگی بعضی کار با بعضی و فساد حاصل شدگی در آن. ( از منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). منه: وقعوا فی خلیطی.

جمله سازی با خلیطی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 این محصول با استفاده از یک ترکیب خلیطی از مواد معدنی و گیاهی تولید شده است تا بیشترین اثرگذاری را بر سلامت پوست داشته باشد.

💡 فرهنگ‌های مختلف در این منطقه جغرافیایی با هم ادغام شده و یک ساختار خلیطی از سنت‌ها و آداب و رسوم متنوع را پدید آورده‌اند.

💡 تحلیلگران اقتصادی معتقدند که این سیستم مالی ترکیبی از روش‌های سنتی و مدرن است که یک مدل خلیطی و بسیار پیچیده را ایجاد کرده است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران