فرهنگ معین
(خَ. فَ ) (اِمص. ) (عا. ) فهماندن به احمق، تفهیم موضوع به بی خرد.
(خَ. فَ ) (اِمص. ) (عا. ) فهماندن به احمق، تفهیم موضوع به بی خرد.
( اسم ) فهماندن بابله تفهیم مطلب باحمق. توضیح: وقتی که همین مفهوم را بخواهند مودبانه ادا کنند (( شیر فهم ) ) گویند.
(عا.)
فهماندن به احمق، تفهیم موضوع به بی خرد.