حاکمیان
مترادفها
داوران، حاکمان، قضات
متضادها
محکومان، زیردستان
لغت نامه دهخدا
حاکمیان. [ ک ِ ] ( اِخ ) خاندانی که امام علی بن زید بیهقی صاحب تاریخ از آن خاندانست. وی در کتاب مزبور آرد: و بعد از این خاندان حاکمیان و فندقیان است که اسلاف من بوده اند، و ایشان از فرزندان خزیمةبن ثابت ذوالشهادتین صاحب رسول اﷲ ( ص ) بوده اند و قرارگاه اصلی ایشان قصبه سیوار بوده است از نواحی والشتان از نواحی بست. و حاکم امام ابوسلیمان فندق بن الامام ایوب بن الامام الحسن از آن ولایت به نیشابور آمد به قضاء و فتوی دادن به فرمان سلطان محمود... ( تاریخ بیهق صص 101-103 ). سپس مؤلف شرح احوال چند تن از خانواده خود را در ذیل این عنوان یاد و ازجمله پدر و عم خویش را معرفی کرده است.
جمله سازی با حاکمیان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در سیستم قضایی مدرن، حاکمیان باید با رعایت کامل اصول قانون و بیطرفی، به پروندههای پیچیده حقوقی و کیفری رسیدگی کنند.
💡 تاریخ نشان داده است که حاکمان بیعدالت همواره با شورشهای مردمی و سقوط قدرتمند در میان تاریخهای باستانی روبرو شدهاند.
💡 بحثهای طولانی میان حاکمیان در دادگاه، نشاندهنده پیچیدگیهای موجود در تفسیر قوانین و تلاش برای یافتن حقیقت در این پرونده بود.