تجریس

مترادف‌ها

تجرید، جدا کردن

متضادها

تجمیع، ترکیب

لغت نامه دهخدا

تجریس. [ ت َ ] ( ع مص ) محکم رای گردانیدن. ( زوزنی ). محکم رای کردن. || آزمودن. || آزموده کاری. || حاکم گردانیدن کسی را در مال خویش. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). || آواز دردادن کسی را. ( از اقرب الموارد ). || شنوانیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || برداشتن گمنامی از کسی و منتشرکردن ذکر وی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). مشهور ساختن عیب و نقص کسی را. ( از قطر المحیط ).

جمله سازی با تجریس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در متون فلسفی، مفهوم تجریس به معنای جدا کردن ویژگی‌های مشترک از موارد جزئی است تا بتوان به کلیات و مفاهیم انتزاعی و کلی در علم دست یافت.

💡 فرآیند تجریس در علوم تجربی به دانشمندان کمک می‌کند تا از میان داده‌های پراکنده، قوانین کلی و الگوهای قابل استناد را برای توضیح پدیده‌های طبیعی استخراج کنند.

💡 نویسنده با استفاده از تکنیک تجریس، توانسته است مفاهیم پیچیده اخلاقی را به شکلی ساده و قابل فهم برای مخاطبان عام در طول متن روایت کند.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران