بینجامانیدن
مترادفها
به انجام رساندن، کامل کردن، تمام کردن
لغت نامه دهخدا
بینجامانیدن. [ ی َ نی دَ ] ( مص ) انجامانیدن. رجوع به انجامانیدن شود.
به انجام رساندن، کامل کردن، تمام کردن
بینجامانیدن. [ ی َ نی دَ ] ( مص ) انجامانیدن. رجوع به انجامانیدن شود.