بیرکلی

لغت نامه دهخدا

بیرکلی. [ ]( اِخ ) ( 929-981 ) زین الدین محمدبن بیرعلی محیی الدین معروف به بیرکلی یا برکلی یا برکوی. از قصبه بانی کری از شاگردان محیی الدین معروف به اخی زاده و در زهد از ملازمان شیخ عبداﷲ قرمانی بیرامی و از مصاحبان عبدالرحمان قاضی عسکر سلطان سلیم و مردی پرهیزگار و طالب علم و معرفت بود در اواخر عمر به قسطنطنیه آمد و محمد باشا وزیر وقت را موعظه کرد. او راست: اظهار الاسرار ( نحو ). امتحان الاذکیاء ( نحو ). در شرح لب الالباب بیضاوی. امعان الانظار ( صرف ). الدرة الیتیمة ( تجوید ). رسالة الزیادة. رسالة فی مصطلح الحدیث. روض الجنایة. السیرة المحمدیة. ( تألیف 980 هَ. ق. ). العوامل. العوامل الجدیدة. کفایة المبتدی ( صرف ) و غیره... و بیشتر این آثار بطبع رسیده است. ( از معجم المطبوعات ).

جمله سازی با بیرکلی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بسیاری از دانشجویان بین‌المللی آرزو دارند که بتوانند در دانشگاه معتبر بیرکلی تحصیل کنند و از امکانات علمی و پژوهشی سطح بالای آن بهره‌مند شوند.

💡 شهر بیرکلی در ایالت کالیفرنیا به دلیل فضای فرهنگی فعال و نزدیکی به مراکز تکنولوژی، به محلی جذاب برای فعالیت‌های علمی و هنری تبدیل شده است.

💡 در جریان کنفرانس علمی، یکی از اساتید برجسته از دانشگاه بیرکلی، نظریات جدیدی را درباره تغییرات اقلیمی و تأثیر آن بر اقیانوس‌ها ارائه کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران