بنیاد افکندن

مترادف‌ها

تأسیس کردن، پایه گذاری کردن، بنیان نهادن، ایجاد کردن

متضادها

ویران کردن، تخریب کردن، از بین بردن

لغت نامه دهخدا

بنیاد افکندن. [ ب ُ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بنا نهادن. ( آنندراج ). پی افکندن. ( فرهنگ فارسی معین ):
چه نکو گفت آن بزرگ استاد
که وی افکند شعررا بنیاد.سنائی.سراینده چنین افکند بنیاد
که چون در عشق شیرین مرد فرهاد.نظامی. || هدم و خراب کردن. بنیاد برافکندن:
گفتی که بنیاد افکنم آنرا که بر من دل نهد
گر جرم این باشد نخست از من بنه بنیاد را.کمال خجندی ( از آنندراج ).و رجوع به ترکیب بعد شود.
- بنیاد برافکندن؛ خراب کردن. منهدم ساختن. ( فرهنگ فارسی معین ). هدم و خراب کردن. ( از آنندراج ):
خصمان اسیر قهر تو تا هم بدست قهر
بنیادشان خدای تعالی برافکند.خاقانی.- بنیاد برانداختن؛ هدم و خراب کردن و بنیاد زیر و زبر شدن لازم منه است. ( آنندراج ). خراب کردن. منهدم کردن. ( فرهنگ فارسی معین ):
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی بهم سازیم و بنیادش براندازیم.حافظ.- بنیاد برفکندن؛ ویران کردن:
بنیاد عقل برفکند خوانچه صبوح
عقل آفت است هیچ مگو تا برافکند.خاقانی.تا بر رخ تو نظر فکندم
بنیاد وجود برفکندم.عطار ( از آنندراج ).- بنیاد فکندن؛ بنا نهادن. پی افکندن:
در تو آباد باد فرخ باد
آنکه بنیاد فرخ تو فکند.انوری.چو این بنیاد بد را خود فکندی
گناه خویش را بر من چه بندی.امیرخسرو ( از آنندراج ).

جمله سازی با بنیاد افکندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 معماران برجسته با استفاده از دانش مهندسی پیشرفته، موفق شدند برای ساخت این آسمان‌خراش عظیم، عملیات بنیاد افکندن بر روی زمین‌های بسیار سست و ناپایدار را انجام دهند.

💡 دولت جدید تلاش می‌کند تا با انجام اصلاحات اقتصادی گسترده، بنیاد افکندن برای یک نظام مالی پایدار و عدالت‌محور در سراسر کشور را در نظر بگیرد.

💡 دانشمندان با انجام تحقیقات گسترده در آزمایشگاه‌ها، در حال بنیاد افکندن برای نسل جدیدی از فناوری‌های هوشمند هستند که زندگی بشر را تغییر خواهد داد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران