برفرازیدن
مترادفها
بالا رفتن، صعود کردن، اوج گرفتن
متضادها
فرود آمدن، پایین آمدن
لغت نامه دهخدا
برفرازیدن. [ ب َ ف َدَ ] ( مص مرکب ) بلند کردن. برافراشتن. برافراختن.
- برفرازیدن سر به آسمان؛ به پایگاه بلند برآمدن از فخر:
طلسمی که ضحاک سازیده بود
سرش بآسمان برفرازیده بود.فردوسی.چون سنان رابرفرازی باشدش در صدر جای
هرکه اندر خدمتت چون رمح بربندد کمر.کمال اسماعیل.و رجوع به فرازیدن شود.
- کلاه برفرازیدن؛عزت و بزرگی یافتن. به پایگاه بلند برآمدن:
ستون سپاهی و سالار شاه
ز تو برفرازند گُردان کلاه.فردوسی.
جمله سازی با برفرازیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او همیشه آرزو داشت که با تلاش و پشتکار فراوان، برفرازیدن به قلههای موفقیت و دستیابی به جایگاهی رفیع در جامعه را برای خود ممکن سازد.
💡 پرندگانی که در آسمانهای آبی و بیکران به پرواز درمیآیند، با هر بال زدن سعی میکنند تا برفرازیدن به ابرها و دنیای خیال را آغاز کنند.
💡 شاعر در اشعار خود از استعارههای زیبایی برای برفرازیدن روح از بندهای مادی و رسیدن به مقام معنوی و صعود به دنیای معنا استفاده میکند.