امبارح
مترادفها
دیروز
لغت نامه دهخدا
امبارح. [ اَ رِ ] ( ع اِ ) و امبارحة، دیروز. اول امبارح، پریروز. اولة امبارحة؛ پریشب. ( از دزی ج 1 ).
فرهنگ فارسی
و امبارحه دیروز. اول امبارح پریروز. اول امبارحه پریشب.
جمله سازی با امبارح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 من امبارح تمام روز را در کتابخانه گذراندم تا بتوانم تمام منابع لازم برای نوشتن پایاننامه خود را به دقت و با حوصله جمعآوری کنم.
💡 او امبارح هیچ خبری از وضعیت آب و هوا نداده بود، اما امروز با نگاهی به پیشبینیهای جدید متوجه شد که هوا گرم خواهد بود.
💡 اگر امبارح زودتر به خانه رسیده بودم، حتماً میتوانستم تمام کارهای عقب افتادهام را قبل از شروع روز جدید با آرامش کامل انجام دهم.