اقفار
مترادفها
بیابانها، صحراها
متضادها
آبادی
لغت نامه دهخدا
اقفار. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ قفر، بیابان بی آب و گیاه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
اقفار. [ اِ ] ( ع مص ) خالی شدن جای. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || بی آب و گیاه گردیدن جای. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). بی آب و گیاه و مردم شدن مکان. ( از اقرب الموارد ). || از اهل دورافتادن مرد بصحراء. || بی طعام شدن. بی نان و خورش گردیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || گرسنه گشتن. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || تهی شدن تن از گوشت و سر از موی. ( از اقرب الموارد ). || جایی را بی آب و گیاه و مردم یافتن. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ).
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع. ] (مص ل. ) تهی شدن، ویران گشتن.
ویکی واژه
تهی شدن، ویران گشتن.
جمله سازی با اقفار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مسافران در طول مسیر طولانی و دشوار خود، باید از میان بیابانهای وسیع و اقفار بیآب و علف عبور میکردند تا به مقصد نهایی خود در آن شهر دوردست برسند.
💡 در متون ادبی قدیمی، نویسندگان همواره از زیباییهای پنهان در دل اقفار و بیابانهای متروکه صحبت میکردند تا خوانندگان را به دنیای خیال و تخیل خود ببرند.
💡 با گسترش بیابانزایی و تغییرات اقلیمی، بسیاری از مناطق سرسبز سابق اکنون به اقفار و زمینهای خشک و بیآب تبدیل شدهاند که زندگی در آنها بسیار دشوار است.