اطثار

مترادف‌ها

آثار، نشانه‌ها، بقایا

لغت نامه دهخدا

اطثار. [ اِ ] ( ع مص ) بسیار شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). اطثار قوم چیزی را؛ فزون کردن آن را. ( از اقرب الموارد ).

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران