استغلال
مترادفها
بهرهکشی، سوءاستفاده، بهرهبرداری
متضادها
عدالت، انصاف
لغت نامه دهخدا
استغلال. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) غله آوردن خواستن. ( منتهی الارب ). از چیزی غله گرفتن. ( تاج المصادر بیهقی )( زوزنی ). از جایی غله گرفتن. || بکشیدن وحمل غله داشتن. بر کشانیدن غله داشتن. ( منتهی الارب ). || مزدوری گرفتن. || برداشتن غله: استغل المستغلات؛ ای اخذ غلتها. ( منتهی الارب ).
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع. ] (مص م. ) طلب غله کردن، غله گرفتن.
فرهنگ عمید
استثمار کردن.
فرهنگ فارسی
طلب غله کردن، غله گرفتن، غله برداشتن، غله داشتن
( مصدر ) طلب غله کردن غله گرفتن غله بر داشتن.
ویکی واژه
بهره کشیدن (در زبان عربی)
طلب غله کردن، غله گرفتن.