اجتزاز
مترادفها
کندن، از ریشه درآوردن، جدا کردن
متضادها
کاشتن، استقرار، پیوند
لغت نامه دهخدا
اجتزاز. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) جَزّ. ( زوزنی ). بریدن پشم. فریز کردن ( موی ). بیرین کردن: اجتزّ الشعر. ( منتهی الارب ). || بریدن و درودن. اِجدزاز. یقال: اجتززت الشیح َ و اجدززته؛ اذاجززته. ( منتهی الارب ). || بدرو آمدن کشت.
فرهنگ فارسی
بریدن پشم