یرعوب واژهای است عربی که در متون کهن بهمعنای «پادشاه بوزینگان» (میمونها) آمده است. این واژه از نظر ساختار و معنا با کلمه «یعسوب»، که به معنای پادشاه و رئیس زنبوران عسل است، شباهت دارد. در برخی منابع ادبی و علمی قدیمی مانند عجائب المخلوقات اثر قزوینی، از یرعوب بهعنوان فرمانروای گروه میمونها یاد شده است. این اصطلاح بیشتر کاربرد تمثیلی یا فانتزی دارد و در زبان امروزی رایج نیست. در متون ادبی و داستانی که بهویژه به طبایع جانوران و تقسیمات خیالی بین آنها میپردازند، نمونههایی از چنین عنوانهایی دیده میشود. یرعوب معمولاً در کنار اسامی مشابه چون یعسوب برای بیان نوعی تشخص و سازمان خیالی در دنیای حیوانات بهکار رفته است.
یرعوب
لغت نامه دهخدا
یرعوب. [ ی َ ] ( ع اِ ) پادشاه بوزینگان. ( از عجائب المخلوقات قزوینی ). مانند یعسوب که پادشاه نحل است. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به المسالک و الممالک اصطخری ص 26 شود.