گمانیدن

مترادف‌ها

پنداشتن، تصور کردن، گمان کردن، فکر کردن، ظن داشتن

متضادها

دانستن، یقین کردن

لغت نامه دهخدا

گمانیدن. [ گ ُ دَ ] ( مص ) گمان کردن. اعتقاد داشتن. اندیشیدن. باور کردن:
سپاهی که سگسار خوانندشان
پلنگان جنگی گمانندشان.فردوسی.همانا گماند که من کودکم
به دانش چنانچون بسال اندکم.اسدی.نبایدکه بدپیشه باشدت دوست
که هر کس چنانت گماند که اوست.اسدی.

فرهنگ معین

(گُ دَ ) (مص م. ) اندیشیدن، خیال کردن.

فرهنگ عمید

۱. گمان کردن.
۲. اندیشیدن.
۳. خیال کردن.

ویکی واژه

گزاره‌ای را بدون دانستن همه حقیقت/واقعیت راست انگاشتن: گمانیدم که تو لباس‌هایم را برداشته‌ای!

جمله سازی با گمانیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بسیاری از مردم تصور می‌کنند که پیشرفت تکنولوژی تنها باعث راحتی زندگی شده، اما گمانیدن به این موضوع بدون بررسی پیامدهای منفی آن اشتباه است.

💡 من همیشه گمانیدن به اینکه همه چیز طبق برنامه پیش خواهد رفت را خطرناک می‌دانم، زیرا همیشه عوامل غیرمنتظره در مسیر هر پروژه‌ای وجود دارند.

💡 شاید شما گمانیدن به موفقیت سریع بدون تلاش مداوم را ممکن بدانید، اما واقعیت زندگی نشان می‌دهد که یادگیری و صبر پیش‌نیاز اصلی موفقیت هستند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران