ناشط

لغت نامه دهخدا

ناشط. [ ش ِ ] ( ع ص ) اسم فاعل است از نشط.رجوع به نشط شود. || گاو نر وحشی که از زمینی به زمینی شود. ( از اقرب الموارد ). گاو نر دشتی که از جائی به جائی رود. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء )( آنندراج ) ( المنجد ). || رونده از شهری به شهر دیگر. ( فرهنگ نظام ). || مسأله فرعی که منشعب شود از مسأله اصلی. النواشط من المسائل المنشعبة من المسألة العظمی، واحدتها ناشط. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). || کسی که گره بندد. || طعنه زننده. || گزنده. ( فرهنگ نظام ). ج، نواشط. || شادمان. خورسند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). بانشاط. ( فرهنگ نظام ) ( المنجد ). || جلد. چابک. چست: نشط فی عمله؛ خف و اسرع فهو ناشط و نشیط. ( اقرب الموارد ). || طریق ناشط؛ راه که از چپ و راست راه بزرگ برآید. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). یخرج من الطریق الاعظم یمنةً و یسرةً. ( اقرب الموارد ). راهی که از چپ و راست شاهراه برآید. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

اسم فاعل است از نشط یا گو نر وحشی که از زمین به زمینی شود.

جمله سازی با ناشط

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وَ النَّاشِطاتِ نَشْطاً هی النّجوم السّیارة تنشط من افق الی افق ای تذهب یقال حمار ناشط ینشط من بلد الی بلد. و یقال للبقر الوحش نواشط لانّها تذهب من موضع الی موضع.

تکه یعنی چه؟
تکه یعنی چه؟
نماز یعنی چه؟
نماز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز