گسانیدن
مترادفها
پخش کردن، پراکنده کردن، توزیع کردن، گستراندن
متضادها
جمع کردن، گرد آوردن، متمرکز کردن
لغت نامه دهخدا
گسانیدن. [ گ ُ دَ ] ( مص ) گسستن. ( لسان العجم شعوری ) ( اشتینگاس ). محتمل است که مصحف گسلانیدن باشد.
پخش کردن، پراکنده کردن، توزیع کردن، گستراندن
جمع کردن، گرد آوردن، متمرکز کردن
گسانیدن. [ گ ُ دَ ] ( مص ) گسستن. ( لسان العجم شعوری ) ( اشتینگاس ). محتمل است که مصحف گسلانیدن باشد.