گرگج
مترادفها
سرگیجه، گیجی
متضادها
هشیاری، استواری
لغت نامه دهخدا
گرگج. [ گ َ گ َ ] ( اِ ) سرکوبی را گویند که به جهت گرفتن قلعه از سنگ و گل و چوب سازند. ( برهان ).
سرگیجه، گیجی
هشیاری، استواری
گرگج. [ گ َ گ َ ] ( اِ ) سرکوبی را گویند که به جهت گرفتن قلعه از سنگ و گل و چوب سازند. ( برهان ).