کیلاه

مترادف‌ها

کلاه

لغت نامه دهخدا

کیلاه. [ ] ( اِخ ) از دیههای قاسان ( کاشان ). ( تاریخ قم ص 138 ).

جمله سازی با کیلاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 وقتی هوا بسیار گرم و آفتابی بود، پیرمرد با دقت کیلاه حصیری خود را بر سر گذاشت تا از تابش مستقیم اشعه‌های خورشید در برابر چشمانش محافظت کند.

💡 آن هنرمند مشهور همیشه در مراسم‌های رسمی و مهم، یک کیلاه سیلندری شیک و کلاسیک به سر می‌گذاشت که با کت و شلوار رسمی او بسیار هماهنگ بود.

💡 در برخی فرهنگ‌های سنتی، نوع و رنگ کیلاهی که فرد بر سر می‌گذارد می‌تواند نشان‌دهنده جایگاه اجتماعی، سن یا حتی شغل او در میان اعضای جامعه باشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران