کوکب خراسانی

عنوان «کوکب خراسانی» به چند شخصیت در منابع ادبی و تاریخی فارسی اطلاق شده است و در نتیجه یک نام واحد برای چند فرد متفاوت در دوره‌های مختلف به شمار می‌رود:

یکی از این افراد بانویی شاعر و سخنور پارسی‌گو است که نام او در برخی تذکره‌ها مانند کتاب «زنان سخنور» آمده و از او به عنوان شاعری خوش‌ذوق یاد شده است. هرچند اطلاعات دقیقی از زندگی، سال تولد و درگذشت این بانوی شاعر در دست نیست، اما اشعار باقی‌مانده از او نشان‌دهنده توانایی و ظرافت ادبی او در سرودن شعرهای غنایی است. 

دسته دیگر از افراد با این نام، میرزا عبدالعلی بن میرزا محسن است که پدرش اهل خراسان بود اما خود در شهر یزد متولد شد و در دربار فتحعلی شاه قاجار به مقام صدارت رسید. او علاوه بر جایگاه سیاسی، در خوشنویسی نیز مهارت داشت و در خط نسخ از چهره‌های برجسته زمان خود به شمار می‌رفت و گاهی نیز شعر می‌سرود که نمونه‌هایی از آن در منابعی مانند «مجمع‌الفصحا» ثبت شده است. 

فرد دیگر با این نام، میرزا محمدباقر است که اصالتاً از خاوران و نواحی راز و قوشخانه خبوشان بود و در جوانی به تهران رفت و به تحصیل علوم مختلف پرداخت. او در علوم ریاضی و طبیعی نیز تبحر داشت و در میان رجال و بزرگان دوره فتحعلی شاه از احترام برخوردار بود. میرزا محمدباقر در حدود سال ۱۲۷۲ هجری قمری و در سن هفتاد سالگی درگذشت و دیوان اشعار او به صورت کامل گردآوری نشده است. از اشعار او نیز نمونه‌هایی در منابع ادبی باقی مانده که نشان‌دهنده ذوق شاعرانه و قدرت بیان اوست. 

بنابراین، «کوکب خراسانی» عنوانی مشترک میان چند شخصیت ادبی، سیاسی و فرهنگی است که هر یک در حوزه خود جایگاه و اهمیت ویژه‌ای داشته‌اند.

لغت نامه دهخدا

کوکب خراسانی. [ ک َ ک َ ب ِ خ ُ ] ( اِخ ) میرزا عبدالعلی بن میرزا محسن. پدرش از مردم خراسان بود، اما وی در یزد متولد شد. در حسن خط خاصه در نسخ از امثال میرزا احمد نیریزی بشمار می رفت و در زمان فتحعلی شاه به منصب صدارت رسید و گاهی شعر نیز می سرود. رباعی زیر از اوست:
ای مهر تو مرهم دل خسته من
وی مهر تو بر لب فروبسته من
عفو و کرم و عطاست زیبنده تو
جرم و گنه و خطاست شایسته من.( از مجمع الفصحاء ج 2 ص 426 ).
کوکب خراسانی. [ ک َ ک َ ب ِ خ ُ ] ( اِخ ) میرزا محمدباقر. اصلش از خاوران و از مردم راز و قوشخانه خبوشان بود. در آغاز جوانی به تهران آمد و به کسب علم و ادب پرداخت ودر علوم ریاضی و طبیعی نیز مقامی یافت. محمدحسین خان قاجار مروزی و سایر رجال دربار فتحعلی شاه را در حق او عنایتی بود. وی در هفتادسالگی به سال 1272 هَ. ق. درگذشت. دیوانش جمع نگردیده است. از قصاید اوست:
شب دوشین به هجر روی دلبر
نهادم سر به زانو دیده بر در
ز شور آن نگار پرنیان پوش
ز خار و خاره ام بالین و بستر...( از مجمع الفصحاء ج 2 صص 426-427 ).و رجوع به همان مأخذ شود.

هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
قپق اندازی یعنی چه؟
قپق اندازی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز