کری کردن
مترادفها
کر بودن، ناشنوا بودن
متضادها
شنیدن
لغت نامه دهخدا
کری کردن. [ ک ِک َ دَ ] ( مص مرکب ) ارزیدن. بچیزی بودن. سود داشتن. ارزش داشتن. ( یادداشت مؤلف ). کرا کردن:
گو بیاییدو ببینید این شریف ایام را
تا شما را شاعری کردن کند هرگز کری.منوچهری.یکی برای تماشا به خشک رود برآی
کری کند که برآیی به خشک رود کری.ابوالفرج رونی.چند گویی ز چرخ و مکر و فنش
به خدا گر کری کند سخنش.سنائی.زار مانده ست مرده ری دنیا
نکند جست را کری دنیا.سنائی.غمت به گرد دل من همی چه می گردد
کری هم کندش گرد این محقر گشت.کمال الدین اسماعیل.مکدر است دل آتش به خرقه خواهم زد
بیا ببین که کری می کند تماشایی.حافظ.رجوع به کرایه، کراء و کرا کردن شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) کرا کردن: ( گو بیایید و ببینید این شریف ایام را تا کند هرگز شما را شاعری کردن کری ? ) ( منوچهری )
جمله سازی با کری کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او با وجود تمام هشدارهای مکرر و جدی از سوی دوستان صمیمیاش، نسبت به خطرات احتمالی پیش رو کاملاً کری کرده بود و هیچ توجهی نمیکرد.
💡 برخی از مدیران سازمان با شنیدن انتقادات سازنده کارکنان، به جای اصلاح رفتار خود، نسبت به تمامی آن ناملایمات و اعتراضات، کاملاً کری کردهاند.
💡 نباید در برابر واقعیتهای تلخ زندگی با کری کردن و نادیده گرفتن مشکلات، مسیر خود را به سوی شکستهای بزرگ و غیرقابل جبران هدایت کرد.