چوپلو
مترادفها
تپل، پر، چاق
لغت نامه دهخدا
چوپلو. ( اِخ ) دهی است از دهستان گوی آغاج بخش شاهین دژ شهرستان مراغه. 1155 تن سکنه دارد. محصولش غلات، حبوبات، بادام،کرچک و ذرت است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
فرهنگ فارسی
دهیست از دهستان گوی آغاج بخش شاهین دژ شهرستان مراغه ٠
دانشنامه عمومی
چوپلو، روستایی از توابع بخش تخت سلیمان شهرستان تکاب در استان آذربایجان غربی ایران است.
این روستا در دهستان ساروق قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱٬۸۷۱ نفر ( ۳۶۸ خانوار ) بوده است.
جمله سازی با چوپلو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کودک کوچک و چوپلو با آن لپهای گلگون و چشمهای براق، توجه همه کسانی را که در مهمانی حضور داشتند به خود جلب میکرد.
💡 او از دوران کودکی بسیار چوپلو بود، اما با گذشت زمان و انجام فعالیتهای بدنی، بدنش به شکل متناسب و ورزشکاری درآمد.
💡 مادر با مهربانی به نوزاد چوپلو و آرام خود نگاه میکرد و از اینکه او به خوبی تغذیه شده، احساس رضایت و خوشحالی میکرد.