چهر بنمودن

متضادها

پنهان کردن، پوشاندن، مخفی کردن

لغت نامه دهخدا

چهر بنمودن. [ ب ِ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ / ب ِ دَ ] ( مص مرکب ) آشکار کردن صورت. رخ نمودن. نمودن رخسار. آشکار کردن رخسار. هویدا کردن صورت. روی نمودن. روی نشان دادن. || ظاهر شدن. آشکار شدن. پیدا شدن. هویدا شدن:
چو خورشید تابنده بنمود چهر
بیاراست روی زمین را به مهر.فردوسی.

فرهنگ فارسی

آشکار کردن صورت. رخ نمودن. نمودن رخسار. آشکار کردن رخسار. یا ظاهر شدن.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران