چهارپاره کردن
مترادفها
چهاردست کردن، چهار تکه کردن، قطعه قطعه کردن
متضادها
یکپارچه کردن
لغت نامه دهخدا
چهارپاره کردن. [ چ َ / چ ِ رَ / رِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دوبار دونیمه کردن. رجوع به چهارپاره شود.
فرهنگ فارسی
دوبار دو نیمه کردن
چهاردست کردن، چهار تکه کردن، قطعه قطعه کردن
یکپارچه کردن
چهارپاره کردن. [ چ َ / چ ِ رَ / رِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دوبار دونیمه کردن. رجوع به چهارپاره شود.
دوبار دو نیمه کردن