چهارضربه

مترادف‌ها

چهار ضربه

لغت نامه دهخدا

چهارضربه. [چ َ / چ ِ ض َ ب َ / ب ِ ] ( ص مرکب ) منسوب به چهارضرب. با چهارضرب. بوسیله چهارضرب. رجوع به چهارضرب شود.

فرهنگ فارسی

منسوب به چهار ضرب. با چهار ضرب. بوسیل. چهار ضرب.

جمله سازی با چهارضربه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نوازنده با تسلط کامل بر ریتم چهارضربه، شروع به نواختن قطعه کرد که باعث شد تمام حاضران در سالن با او همراه شوند.

💡 در موسیقی سنتی، استفاده از ضرب‌آهنگ‌های چهارضربه می‌تواند فضای بسیار آرام و در عین حال موزونی را برای شنونده ایجاد کند.

💡 برای یادگیری بهتر موسیقی، ابتدا باید توانایی حفظ کردن یک ریتم چهارضربه ساده را با استفاده از دست‌ها تمرین و تقویت کنید.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران