پیوندگرفته
مترادفها
متصل، مرتبط، وابسته، پیوسته
متضادها
جداشده، گسسته، منقطع
لغت نامه دهخدا
پیوندگرفته. [ پ َ / پ ِ وَ گ ِ رِ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) نعت مفعولی از پیوند گرفتن. متصل شده. || ملتئم. جوش خورده: اتعاب؛ پیوندگرفته را بازشکستن. ( منتهی الارب ). || به هم پیوسته ( قطعات شکسته ظرف چینی یا بلور ).
فرهنگ عمید
پیوندیافته، به هم پیوسته.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱- متصل شده. ۲- جوش خورده ( استخوان و مانند آن ) ملتئم: اتعاب پیوند گرفته را باز شکستن.۳- پیوند یافته ( درخت یانسوج حیوانی ). ۴- بهم پیوسته ( قطعات شکست. ظرف ). پیوند گری: ۱- پیوند کردن متصل کردن. ۲- ایجاد موافقت.
جمله سازی با پیوندگرفته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در آزمایشگاههای پیشرفته کشاورزی، گیاهانی که به روش علمی و صحیح پیوندگرفته شدهاند، مقاومت بسیار بیشتری نسبت به بیماریها و تغییرات ناگهانی اقلیمی نشان میدهند.
💡 این دو مفهوم پیچیده فلسفی به گونهای با یکدیگر پیوندگرفته شدهاند که تفکیک آنها از هم در تحلیلهای عمیق فکری بسیار دشوار و طاقتفرسا است.
💡 ساختار این مولکول پیچیده با زنجیرههای پروتئینی که به هسته اصلی پیوندگرفته شده است، پایداری شیمیایی بسیار بالایی در برابر تغییرات دمایی پیدا کرده است.