پیمان گسیختن

مترادف‌ها

پیمان شکستن، عهد شکستن

متضادها

پیمان بستن، عهد بستن، وفادار ماندن

لغت نامه دهخدا

پیمان گسیختن. [ پ َ / پ ِ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) پیمان گسلیدن. || شکسته شدن عهد:
وفا از که جوید که پیمان گسیخت
خراج از که خواهد که دهقان گریخت.سعدی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- پیمان گسستن. ۲- ( مصدر ) شکسته شدن عهد: وفا از که جوید که پیمان گسیخت خراج از که خواهد که دهقان گریخت. ( سعدی )

جمله سازی با پیمان گسیختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پیمان گسیختن و زیر پا گذاشتن توافق‌نامه‌های بین‌المللی می‌تواند منجر به تنش‌های سیاسی شدید و از دست رفتن اعتماد میان ملت‌ها و دولت‌های مختلف در جهان شود.

💡 بسیاری از مورخان معتقدند که پیمان گسیختن توسط پادشاهان باستانی، عامل اصلی سقوط امپراتوری‌های بزرگ و بروز جنگ‌های ویرانگر در طول تاریخ بشر بوده است.

💡 در روابط دیپلماتیک، پیمان گسیختن بدون دلیل موجه، اعتبار یک کشور را در محافل بین‌المللی به شدت خدشه‌دار کرده و آن را منزوی می‌کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران