پراشنده
مترادفها
پخشکننده، پراکنده کننده
متضادها
متمرکز کننده
فرهنگستان زبان و ادب
{diffractive} [فیزیک- اپتیک] ویژگی جسمی که پدیدۀ پراش در آن رخ دهد
ویکی واژه
ویژگی جسمی که پدیدۀ پراش در آن رخ دهد.
جمله سازی با پراشنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نور خورشید که از میان برگهای سبز و انبوه درختان به صورت پراشنده به زمین میتابد، فضای جنگل را بسیار زیبا و رویایی کرده است.
💡 مدیریت منابع مالی در شرکتهای بزرگ دشوار است، به خصوص وقتی که هزینهها به صورت پراشنده و بدون برنامه مشخص در بخشها توزیع شوند.
💡 پخش شدن مواد شیمیایی در اتمسفر به صورت پراشنده میتواند باعث ایجاد تغییرات ناگهانی در اقلیم و آب و هوای کل منطقه شود.