لغت نامه دهخدا
وهمنش. [ وَ م َ ن ِ ] ( ص مرکب ) به لغت زند و پازند کسی را گویند که گفتار و کردار و زبان و دل او با حق تعالی راست و درست باشد. ( انجمن آرا ) ( برهان ) ( آنندراج ).
وهمنش. [ وِ م َ ن ِ ] ( ص مرکب ) بهمنش. با منش نیکو. خوشخوی و خوب طبیعت، چه واو وباء در پارسی تبدیل یابند. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ).