وقاره
مترادفها
وقار، متانت، بزرگواری، آرامش، سنگینی
متضادها
بیوقاری، سبکسری
لغت نامه دهخدا
( وقارة ) وقارة. [ وَ رَ ] ( ع مص ) وَقار. آهسته و بردبار گردیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). رجوع به وقار شود.
فرهنگ فارسی
وقار آهسته و بردبار گردیدن
جمله سازی با وقاره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او با حفظ وقاره و آرامش خود در برابر انتقادات تند مدیر شرکت، توانست مدیریت بحران را به بهترین شکل ممکن و بدون ذرهای لغزش انجام دهد.
💡 بسیاری از مردم معتقدند که داشتن وقاره در برخوردهای اجتماعی، باعث میشود که فرد احترام بیشتری از سوی دیگران کسب کند و جایگاه اجتماعی خود را تثبیت نماید.
💡 در طول سالهای طولانی خدمت در دوران جنگ، او همواره با وقاره و شجاعت تمام از حقوق مردم دفاع کرد و هرگز از اصول اخلاقی خود عقب ننشست.