وعظ کردن

لغت نامه دهخدا

وعظ کردن. [ وَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) موعظه کردن. ( ناظم الاطباء ). پند دادن. اندرز دادن:
عالم شهر گو مرا وعظ مکن که نشنوم
پیر محله گو مرا توبه مده که بشکنم.سعدی.|| بیان کردن روایات و احکام شرعی بالای منبر.

فرهنگ فارسی

(مصدر ) ۱- پند دادن اندرز دادن. ۲- بیان کردن روایات و احکام شرعی بالای منبر.
موعظه کردن پند دادن