سوسی

لغت نامه دهخدا

سوسی. ( اِ ) پارچه ای که از پنبه و ابریشم بافند. ( ناظم الاطباء ). پارچه ای است محرمات و چارخانه و ریزخط. ( لغات دیوان نظام قاری ): دندان از دو رسته بخیه پیوسته و زبان از سوزندان سوسی. ( دیوان نظام قاری ص 134 ).

فرهنگ فارسی

پارچه ایکه از پنبه و ابریشم بافند پارچه ایست محرمات و چارخانه و ریز خط

دانشنامه عمومی

سوسی ( به فرانسوی: Sussey ) یک کمون در فرانسه با جمعیت ۲۴۶ نفر است که در Canton of Liernais واقع شده است.

جمله سازی با سوسی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ابویعقوب نهرجوری گوید ابویعقوب سوسی را گفتم عارف بر هیچ چیز تأسّف خورد جز خدای گفت او خود هیچ چیز نبیند جز او که تأسّف خورد برو گفتم بکدام چشم نگرد بچیزها گفت بچشم زوال و فنا.

💡 رختش ز نور مطلق در تخته جامه حق نی بارگیر سیسی نی جامه‌های سوسی

💡 ابویعقوب سوسی گوید مردی بنزدیک من آمد بمکّه گفت ای استاد من فردا وقت نماز پیشین از دنیا بخواهم شد، این دینار از من بستان نیمی بگور کُن و نیمی بکفن، روز دیگر بیامد همان وقت طواف کرد پس سر باز نهاد و جان تسلیم کرد، او را بشستم و در لحد نهادم.

💡 ابویعقوب سوسی گوید هرگاه که اندر اخلاص خویش اخلاص بیند آن اخلاص را باخلاصی دیگر حاجت آید.

💡 ابویعقوب سوسی گوید حقیقت محبّت آنست که بنده حظّ خویش را فراموش کند از خدای تعالی و حوائج خود بخدای تَعالی فراموش کند.

ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
دین یهودیت یعنی چه؟
دین یهودیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز