هیذمند
لغت نامه دهخدا
هیذمند. [ م َ ] ( اِخ ) هیرمند. ( حدود العالم ): کش شهری است... بر کران رود هیذمند نهاده. ( حدود العالم ). هیرمند. رجوع به هیرمند شود.
فرهنگ فارسی
هیرمند کش شهری است... بر کران رود هیذمند نهاده
هیذمند. [ م َ ] ( اِخ ) هیرمند. ( حدود العالم ): کش شهری است... بر کران رود هیذمند نهاده. ( حدود العالم ). هیرمند. رجوع به هیرمند شود.
هیرمند کش شهری است... بر کران رود هیذمند نهاده