نماندنی

مترادف‌ها

ناپایدار، گذرا، زوال‌پذیر

متضادها

ماندنی، پایدار، همیشگی، ابدی

لغت نامه دهخدا

نماندنی. [ ن َ دَ ] ( ص لیاقت ) رفتنی. که مقیم و ماندنی نیست. مقابل ماندنی. || مردنی. که مرگش نزدیک است. رجوع به نماندن شود.

فرهنگ فارسی

رفتنی. که مقیم و ماندنی نیست مقابل ماندنی. یا مردنی. که مرگش نزدیک است.

جمله سازی با نماندنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بسیاری از انسان‌ها بر این باورند که زندگی در این دنیای فانی، تنها یک سفر کوتاه‌مدت و نماندنی است که باید با اخلاق نیکو سپری شود.

💡 این ساختمان قدیمی با وجود تمام شکوه و جلال گذشته‌اش، اکنون به سازه‌ای نماندنی تبدیل شده که نیاز به بازسازی اساسی یا تخریب کامل دارد.

💡 احساسات گذرا و نماندنی نباید باعث شوند که انسان‌ها تصمیمات بزرگ و حیاتی را در لحظات هیجان‌زده و بدون تفکر عمیق در زندگی خود بگیرند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران