نظر بازگرفتن
مترادفها
عقبنشینی کردن، تغییر نظر دادن، بازگشت از نظر
متضادها
نظر دادن، تایید کردن
لغت نامه دهخدا
نظر بازگرفتن. [ ن َ ظَ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) دیده بربستن. نگاه نکردن. از دیدن و تماشا امساک کردن:
من نظر بازگرفتن نتوانم همه عمر
از من ای خسرو خوبان تو نظر بازمگیر.سعدی. || قطع عنایت کردن. از التفات و توجه مضایقه کردن:
گنه کرده بناکرده شمار
عذر بپذیر و نظر بازمگیر.خاقانی.یارب از ما چه فلاح آیداگر نپذیری
به خداوندی و لطفت که نظر بازنگیری.سعدی.
فرهنگ فارسی
دیده بر بستن ٠ نگاه نکردن ٠ از دیدن و تماشا امساک کردن ٠