نظر بازگرفتن
مترادفها
عقبنشینی کردن، تغییر نظر دادن، بازگشت از نظر
متضادها
نظر دادن، تایید کردن
لغت نامه دهخدا
نظر بازگرفتن. [ ن َ ظَ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) دیده بربستن. نگاه نکردن. از دیدن و تماشا امساک کردن:
من نظر بازگرفتن نتوانم همه عمر
از من ای خسرو خوبان تو نظر بازمگیر.سعدی. || قطع عنایت کردن. از التفات و توجه مضایقه کردن:
گنه کرده بناکرده شمار
عذر بپذیر و نظر بازمگیر.خاقانی.یارب از ما چه فلاح آیداگر نپذیری
به خداوندی و لطفت که نظر بازنگیری.سعدی.
فرهنگ فارسی
دیده بر بستن ٠ نگاه نکردن ٠ از دیدن و تماشا امساک کردن ٠
جمله سازی با نظر بازگرفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 با ظهور فناوریهای جدید، بسیاری از تحلیلگران اقتصادی به نظر بازگرفتن از نظریات سنتی بازار و پذیرش مدلهای نوین پرداختند.
💡 مدیریت شرکت پس از تحلیل گزارشهای مالی سالانه، تصمیم گرفت که نظر بازگرفتن از گسترش فعالیتها در بازارهای خارجی را اتخاذ کند.
💡 دشواری در نظر بازگرفتن از عقاید قدیمی، مانع از پیشرفتهای علمی و تکنولوژیک در بسیاری از جوامع سنتی و بسته شده است.