نشاخیدن
مترادفها
جوانه زدن، روییدن، بالا آمدن
متضادها
نشستن، فرو رفتن
لغت نامه دهخدا
نشاخیدن. [ ن ِ دَ ] ( مص )نشانیدن. ( برهان قاطع ). نشاختن. || تعیین کردن. ( برهان قاطع ). نشاختن. رجوع به نشاختن شود.
جمله سازی با نشاخیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گیاهان تازه پس از بارش بارانهای بهاری در دشتهای پهناور کشور با سرعت بسیار زیادی شروع به نشاخیدن و رشد کردن در زمین میکنند.
💡 بسیاری از ایدههای نو و خلاقانه از دل سختیها و چالشهای بزرگ زندگی انسانی سر باز کرده و به سرعت در ذهن نشاخیده اند.
💡 وقتی بذرها در خاک مرطوب قرار میگیرند، طی روزهای نخستین با قدرت از میان زمین بیرون آمده و به سرعت نشاخیده و رشد میکنند.