نشاخیدن

مترادف‌ها

جوانه زدن، روییدن، بالا آمدن

متضادها

نشستن، فرو رفتن

لغت نامه دهخدا

نشاخیدن. [ ن ِ دَ ] ( مص )نشانیدن. ( برهان قاطع ). نشاختن. || تعیین کردن. ( برهان قاطع ). نشاختن. رجوع به نشاختن شود.

کلمات مرتبط