نخستگی
مترادفها
اول بودن، پیشینی
متضادها
آخرگی، پایانی
لغت نامه دهخدا
نخستگی. [ ن ُ خ ُ / ن َ خ ُ ت َ / ت ِ ] ( حامص ) اولیت. تقدم. || ( اِ ) میوه نوبر. ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با نخستگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نخستگی این سازمان در مدیریت بحران و ارائه خدمات امدادی به مردم، باعث شده است که تمامی نهادهای بینالمللی برای دریافت کمکهای فوری به آن اعتماد کنند.
💡 برای دستیابی به نخستگی در بازار رقابتی امروز، شرکتها باید به طور مداوم بر روی نوآوری و بهبود کیفیت محصولات خود تمرکز و سرمایهگذاری کنند.
💡 نخستگی در رعایت اصول اخلاقی و انسانی، بسیار مهمتر از رسیدن به مقامهای بلند و کسب قدرتهای سیاسی در ساختارهای پیچیده اجتماعی و سیاسی است.