ناگذاشتن

مترادف‌ها

منع کردن، اجازه ندادن

متضادها

گذاشتن

لغت نامه دهخدا

ناگذاشتن. [ گ ُ ت َ ] ( مص منفی ) ننهادن. نگذاشتن. ناگذاردن.

جمله سازی با ناگذاشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او با تلاش بسیار زیاد، اجازه نداد که هیچ فرصتی برای رسیدن به هدف‌های بزرگش از دست برود و با ناگذاشتن کوچک‌ترین مانعی پیش رفت.

💡 معلم با دقت و نظارت بسیار زیاد، با ناگذاشتن هیچ فرصتی برای اشتباه در تکالیف، باعث شد که تمامی دانش‌آموزان با تمرکز بیشتری درس بخوانند.

💡 آن نگهبان با دقت و هوشیاری کامل، با ناگذاشتن اجازه ورود به هیچ غریبه‌ای، باعث شد که ساکنان با آرامش خاطر در آنجا زندگی کنند.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران