نامضبوط

مترادف‌ها

غیردقیق، نادرست

متضادها

مضبوط

لغت نامه دهخدا

نامضبوط. [ م َ ] ( ص مرکب ) بند و بست ناشده. ضبطناشده. پراکنده. ( ناظم الاطباء ). بی تربیت. بی سامان: چون این حرکات نامضبوط و این هذیانات نامربوط از وی ظاهر گشت، گمان بردم که جنون بر دل وی مستولی شده است. ( سندبادنامه ص 76 ). || سرکش. گستاخ. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

۱ - ضبط نشده پریشانپراکنده. ۲ - بی ترتیب بی سامان بی ربط: [ چون این حرکات نامضبوط واین هذیانات نامربوط ازوی ظاهرگشت گمان بردم که جنون بردل وی مستولی شده است ]

جمله سازی با نامضبوط

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نتایج به دست آمده از این آزمایش‌های شیمیایی بسیار نامضبوط هستند و نمی‌توان بر اساس آن‌ها تصمیمات حیاتی و مهم در آزمایشگاه اتخاذ کرد.

💡 گزارش‌های منتشر شده در مورد وضعیت اقتصادی کشور بسیار نامضبوط بوده و باعث سردرگمی بسیاری از سرمایه‌گذاران در بازارهای مالی شده است.

💡 محاسبات ریاضی انجام شده توسط این نرم‌افزار قدیمی بسیار نامضبوط است و نیاز مبرم به بازنگری و اصلاح توسط متخصصان ریاضی دارد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران