نامره
مترادفها
بینام
متضادها
مشهور، نامدار
لغت نامه دهخدا
( نامرة ) نامرة. [ م ِ رَ ] ( ع اِ ) دام که در آن گوسپندرا بسته گرگ شکار کنند یا آهنی است چنگال دار که در آن گوشت پاره پاره کشیده گرگ شکار نمایند. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ): نامرة و نامورة؛ چنگکی آهنین که گوشت بدان آویزند شکار گرگ را. ( از المنجد ).
جمله سازی با نامره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آن نویسنده نامره که سالها پیش درگذشته است، با آثار ماندگار خود همچنان در ذهن خوانندگان و منتقدان ادبی در سراسر جهان زنده است.
💡 این شهر کوچک با وجود امکانات اندک، به دلیل وجود آن قلعه تاریخی نامره، هر ساله هزاران گردشگر را به خود جذب میکند.
💡 او با مدیریت هوشمندانه و استراتژیهای دقیق، به یکی از چهرههای نامره و تأثیرگذار در صنعت تکنولوژی در سطح جهانی تبدیل شده است.