ناشمرد
مترادفها
بیشمار، بیعدد، غیرقابل شمارش
متضادها
معدود، محدود، شمارشپذیر
لغت نامه دهخدا
ناشمرد. [ ش ِ / ش ُ م ُ ] ( ن مف مرکب ) نشمرده. لاتعد. غیرمعدود. نامعدود. ناشمار. ناشمرده:
یکی گوی و چوگان به قاصد سپرد
قفیزی پر از کنجد ناشمرد.نظامی.
بیشمار، بیعدد، غیرقابل شمارش
معدود، محدود، شمارشپذیر
ناشمرد. [ ش ِ / ش ُ م ُ ] ( ن مف مرکب ) نشمرده. لاتعد. غیرمعدود. نامعدود. ناشمار. ناشمرده:
یکی گوی و چوگان به قاصد سپرد
قفیزی پر از کنجد ناشمرد.نظامی.