ناخردمندی
مترادفها
ناخشنودی، نارضایتی، بیزاری
متضادها
خردمندی، دانایی
لغت نامه دهخدا
ناخردمندی. [ خ ِ / خ َ رَ م َ ] ( حامص مرکب ) بی خردی. سفه. سفاهت. بی عقلی. نادانی. احمقی:
همه چیزها را پسندد خرد
مگر ناخردمندی و خوی بد.ابوشکور.
ناخشنودی، نارضایتی، بیزاری
خردمندی، دانایی
ناخردمندی. [ خ ِ / خ َ رَ م َ ] ( حامص مرکب ) بی خردی. سفه. سفاهت. بی عقلی. نادانی. احمقی:
همه چیزها را پسندد خرد
مگر ناخردمندی و خوی بد.ابوشکور.