ناتنومندی
مترادفها
ناتوانی، عجز، درماندگی
متضادها
توانمندی، قدرت، شایستگی
لغت نامه دهخدا
ناتنومندی. [ ت َ م َ ] ( حامص مرکب ) ضعیفی. ناتوانی. نانیرومندی. نداشتن عدت و آلت کار:
بازماندم ز ناتنومندی
از کله داری و کمربندی.نظامی.
ناتوانی، عجز، درماندگی
توانمندی، قدرت، شایستگی
ناتنومندی. [ ت َ م َ ] ( حامص مرکب ) ضعیفی. ناتوانی. نانیرومندی. نداشتن عدت و آلت کار:
بازماندم ز ناتنومندی
از کله داری و کمربندی.نظامی.