نااموخته
مترادفها
نابلد، بیسواد، بیآموزش
متضادها
آموخته
لغت نامه دهخدا
( ناآموخته ) ناآموخته. [ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) نیاموخته. یاد نگرفته. || نافرهخته. || توسن. غیر مأنوس. ناآمخته. نامعتاد. رام ناشده.
فرهنگ فارسی
( نا آموخته ) (صفت ) ۱ - تعلیم نگرفته. ۲ - غیرمودب. ۳ - عادت ناکرده. ۴ - رام نشده مقابل آموخته
جمله سازی با نااموخته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در آن دوران سخت و بیعدالتی، بسیاری از کودکان نااموخته مجبور بودند برای گذران زندگی روزمره در کارخانههای بزرگ و پرزحمت مشغول به کار شوند.
💡 او با وجود اینکه فردی نااموخته بود، اما با پشتکار و تلاش بسیار زیاد توانست مهارتهای فنی لازم را برای اداره یک کارگاه کوچک بیاموزد.
💡 جامعه نباید افراد نااموخته را نادیده بگیرد، بلکه باید با فراهم کردن امکانات آموزشی مناسب، به رشد فکری و اقتصادی آنها کمک شایانی کرد.