مکتومه
مترادفها
پنهان، مخفی، پوشیده، رازآلود
متضادها
آشکار، عیان، هویدا
لغت نامه دهخدا
( مکتومة ) مکتومة. [ م َ م َ ] ( ع ص ) تأنیث مکتوم. رجوع به مکتوم و رجوع به ماده قبل شود. || روغن به زعفران یا به وسمه آمیخته. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
مکتومة. [ م َ م َ ]( اِخ ) نام چاه زمزم. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
مکتومه. [ م َ م َ / م ِ ] ( از ع، ص ) پنهان و پوشیده و نهفته. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) مونث مکتوم
نام چاه زمزم.