لغت نامه دهخدا
موردزار. ( اِ مرکب ) موردستان. آنجایی که مورد بسیار روید در آن. ( از یادداشت مؤلف ). || مجازاً به معنی سر و روی به مناسبت موی زلف و محاسن که سیاه باشد. ( یادداشت مؤلف ):
ای دریغا که موردزار مرا
ناگهان بازخورد برف وغیش.کسایی.
موردزار. ( اِ مرکب ) موردستان. آنجایی که مورد بسیار روید در آن. ( از یادداشت مؤلف ). || مجازاً به معنی سر و روی به مناسبت موی زلف و محاسن که سیاه باشد. ( یادداشت مؤلف ):
ای دریغا که موردزار مرا
ناگهان بازخورد برف وغیش.کسایی.