لغت نامه دهخدا
مودج. [ دُ ] ( اِ مرکب ) در تداول عامه، مودزد. عامیانه مودزد. رجوع به مودزد شود.
مودج. [ دُ ] ( اِ مرکب ) در تداول عامه، مودزد. عامیانه مودزد. رجوع به مودزد شود.
۱ - ( اسم ) غده ایست در میان فاق پاچه گوسفند و گاو که عوام معتقدند هر کس آنرا بخورد چشمش موی زاید در می آورد و باید پیش از پختن یا پس از پخته شدن پاچه آنرا بیرون آورد ۲ - انتهای هر چیز: [ فلان کس تا مو دزدش بما فرو کرد. ] ( یعنی کلاه گشادی سر ما گذاشت )
در تداول عامه مودزد عامیانه مودزد.